الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
43
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
هر كه خدا را شناخت و بزرگوار دانست ، دهانش را از سخن ببندد و شكمش را از خوراك ، و خود را به روزه و عبادت فرسوده سازد ، گفتند : يا رسول اللَّه ، پدران و مادران ما قربانت ، اينان اولياء خدايند ؟ فرمود : راستى كه اولياء خدا خموشى گيرند و خموشى آنها ياد خدا است ، نگاه كنند و نگاهشان عبرت است ، و سخن گويند و سخنشان حكمت است ، در راه روند و راه رفتن آنها ميان مردم بركت است ، اگر نبود عمر مقدّرى كه بر ايشان نوشته شده ، جانشان در كالبدشان بر جا نمىماند از بيم عذاب و از شوق ثواب . ( 1 ) 26 - حسن بن على ( ع ) براى مردم خطبه خوانده و فرمود : أيا مردم ، به شما گزارش مىدهم از برادرى كه داشتم و بزرگترين مردمش در چشمِ خود مىپنداشتم و سرآمد بزرگوارى او در چشم من زبونى و كوچكى دنيا بود در چشم او ، او از تسلط شكم خود بدر بود ، آنچه را نداشت نمىخواست و آنچه را هم داشت بسيار نمىخورد ، از تسلط فرجِ خود هم به در بود و خرد و رأيش به خاطر آن سبك و كم وزن نمىشدند ، از تسلط و نادانى بدر بود و دست دراز نمىكرد مگر نزد معتمدى براى سودى ، شيوهاش اين بود كه دل نمىداد و خشم نمىگرفت و خسته نمىشد ، بيشتر روزگارش خاموش بود و چون زبان به گفتار مىگشود ، گوى سبقت از گويندهها مىربود ، در بحث و مناقشهء علمى وارد نمىشد و در دعوى ديگران ، شركت نمىكرد و حجّتى نمىآورد تا قاضى را ببيند ( تا خود را در مسند قضاوت بيند خ ل ) . شيوهاش اين بود كه از برادرانش غفلت نمىنمود و خود را به